خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





درباره موسیقی

     هر کجا که پا می گذاریم از داخل ماشین تا باشگاه های بدنسازی و مراسم های شادی و جشن های محتلف موسیقی عامه پسند به گوش می رسد. این موسیقی تبدیل به جز اجتناب ناپذیری از زندگی روزمره مردم شده است.
     

    «موسیقی پاپ تجاوز سرمایه داری به دنیای هنر است»   ( تئودور آدرنو)

    علیرضا تهرانی فر-کارشناس ارشد مدیریت رسانه- در مراکز خرید، باشگاها، فروشگاه های بزرگ، قهوه خانه ها، کافه ها، خیابانها، محل کار، پارک ها، رستوران ها، تلویزیون، رادیووسینما با موسیقی عامه پسند مواجه می شویم و در اینترنت هم آن را دانلود می کنیم.علاوه بر اینها با نگاهی به لیست کنسرت هایی که در سراسر کشور برگزار می شود، جشنواره های موسیقی و داخل تلفن های همراه هم موسیقی عامه پسند است که بی رقیب به خودنمایی می پردازد.
    موسیقی امروزه تبدیل به یک صنعت شده است که در سالهای اخیر بعد اقتصادی آن از اهمیت بالایی برخوردار گشته است. تجاری شدن و افزایش غلبه بعد اقتصادی موسیقی در ژانر موسیقی پاپ نمود عینی پیدا کرده است. در مقایسه حضور همه جانبه و گسترده موسیقی عامه پسند و نماینده شایسته آن یعنی موسیقی پاپ با موسیقی نخبه گرا و نماینده آن یعنی موسیقی کلاسیک در زندگی روزمره متوجه می شویم که موسیقی کلاسیک از صحنه زندگی روزمره اکثریت مردم رخت بر بسته است و در سبد مصرف رسانه ای جامعه جایگاه خود را از دست داده است.
    دلیل این حضور کم موسیقی کلاسیک و سطح بالا در جامعه چیست؟! چرا سلیقه مصرف موسیقی جوانان تغییر اساسی کرده است و کمتر جوانانی را مشاهده می کنیم که شجریان یا شهرام ناظری گوش کند؟!
    تئودور آدرنو یکی از اعضای اصلی مکتب فرانکفورت سال 1941 مقاله ای بنام «درباره ی موسیقی» منتشر نمود که در آن گزاره هایی را در خصوص موسیقی عامه پسند مطرح کرد با الهام از آرای آدرنو در خصوص موسیقی عامه پسند در خصوص ویژگی های مصرف موسیقی عامه پسند در مقایسه با موسیقی کلاسیک به بحث می پردازیم.
    آنچه که باعث عامه پسند شدن و محبوب شدن این گونه از موسیقی در مقایسه با موسیقی کلاسیک شده است در ابندا سادگی و قابل فهم بودن آن برای مخاطب است. هم در شعر و هم در قالب موسیقی؛ موسیقی عامه پسند از سادگی قابل هضمی برخوردار است به گفته آدرنو از قبل هضم شده است. مخاطب موسیقی عامه پسند به موسیقی گوش فرا میدهد که از قبل به نیابت از او گوش داده شده است. تولید کننده این موسیقی با نیابت از مخاطبان شعر این ترانه ها را از کوچه و بازار دریافت می کند به نوعی شعر آن همگام با مخاطب است و مخاطب به راحتی با آن همزاد پنداری می کند. در این موسیقی مخاطب به موسیقی گوش نمیدهد بلکه موسیقی است که به مخاطب گوش میدهد. موسیقی فهم جدیدی برای مخاطب به همراه ندارد چون که از متن زندگی خود فرد گرفته شده است و جدید نیست.یکی دیگر از گزاره هایی که با الهام گرفتن از نظریات آدرنو در خصوص موسیقی عامه پسند مطرح می گردد استاندار سازی این موسیقی است. موسیقی عامه پسند مرتب تکرار می گردد؛ شعرها تکرار می گردد، موسیقی تکرار می گردد. صداها تکرار می گردد. در قالب این موسیقی استاندارد سازی شکل گرفته است به شکلی که تفاوت زیادی بین خواننده های این گونه وجود ندارد. شعر ها بسیار ساده و تکراری که از ارزش ادبی برخوردار نیستد به نوعی نمی توان گفت شعر هستند نوعی مکاله و دیالوگ روزمره کوچه بازاری می باشند.
    در مقایسه موسیقی کلاسیک سنگین است و شعر آن از ارزش ها و ویژگی های ادیبانه و هنری برخوردار است و همچنین جنس موسیقی آن ساده نیست بلکه پیچیده و متفاوت است. شعرهایی که همراه با آهنگ های کلاسیک خوانده می شود اکثرن از شاعران کلاسیک و بزرگ هستند که خود شعر حامل پیامی از دنیایی فراتر از دنیای مخاطب است. مخاطب برای فهم این موسیقی نیاز به دانش و هوش است زیرا برای درک آن باید تفکر کرد.
    موسیقی کلاسیک به مخاطب فهم جدید خواهد داد،  زیرا هم موسیقی و هم شعرش حامل پیام هستند. در موسیقی کلاسیک مخاطب یا شنونده است که به موسیقی گوش میدهد و موسیقی هضم شده و از قبل آماده شده نیست، نیاز است که مخاطب آن را در ذهن خویش هضم نماید. موسیقی کلاسیک استاندار شده نیست در این موسیقی خلاقیت بالایی وجود دارد و شکل این موسیقی را نمی توان گفت شبی هم دیگر هستند. موسیقی بتهون را از از شوپن و شجریان را از ناظری به راحتی می توان تشخیص داد. هرکدام سبک، ویژگی های موسیقیایی، شعر خاص خود و پیام منحصر به فرد خود را دارند.
    موسیقی عامه پسند گوش سپاری منفعلانه را گسترش می دهند. مخاطب در گوش دادن به آن فعالیت و تحرک ذهنی ندارد؛ وضعیت زندگی در شهرهای بزرگ و نظام عقلانی خشک و سخت حاکم بر زندگی افراد باعث شده است انسان دنبال راهی برای گریز بگردد. راهی که همانند یک مخدر باعث گریزی هر چند کوتاه برای فرد شود.تکراری بودن ، سادگی و هضم شدگی موسیقی عامه پسند و نیاز کم آن به خلاقیت این موسیقی را تبدیل به یکی از راهایی گریز کرده است.
    فشار و خستگی باعث شده است که فرد برای اینکه از روزمرگی در بیاید و لحظه ایی را بدون نیاز به تامل و بدون نیاز به تخیل بگذارند به قولی تنها بگذراند که بگذرد. در این لحظه موسیقی عامه پسند به عنوان یک بدیل خوب برای استفاده به صورت گسترده ی در دسترس است.
    خستگی باعث می شود فرد توان فکر کردن را نداشته باشد و فقط بخواهد لحظه ای حواسش را پخش کند و تفرق حواس داشته باشد. در این لحظه موسیقی پاپ که از ویژگی های احساسی و هیجانی بالایی برخوردار است می تواند یک شور و هیجان را به فرد وارد کند اما پس از تمام شدن این لحظه چرخه به اول بر می گردد. روزمرگی و خستگی و ملالت لذت مصرف موسیقی شور و هیجان و گریز و سپس بازگشت به روزمرگی برای فرد.
    این کارکرد موسیقی پاپ باعث شده است نقش بی بدیلی در زندگی روزمره افراد داشته باشد. و در دوران مدرن به یکی بی جایگزین ترین انتخاب های افراد گشته است. موسیقی عامه پسند یک دیالکتیک کسل کننده در شنونده تاثیر می گذارد: از یک سو مصرف کردن این نوع موسیقی مستلزم بی توجهی و حواس پرتی است واز سوی دیگر مصرف آن باعث بی توجهی و حواس پرتی مصرف کنندگان است.
    آدرنو در مقاله خود کارکرد دیگری را در خصوص موسیقی مطرح کرد بنام کارکرد روانی اجتماعی این کارکرد باعث می شود سازگاری روانی با سازوکارهای زندگی امروز در مصرف کننده موسیقی عامه پسند به وجود آید.
    زندگی واقعی افراد ممکن است با زندگی غیر واقعی که از طریق منبع احساسات در موسیقی عامه پسند بدست می آورد متفاوت باشد. فرد در زندگی روزمره خود ممکن است درد هایی داشته باشد برای فرار از این درد نیاز دارد که حواسش متفرق گردد و از اوضاع و احوال وقعی هستی اش غافل شود. 
    مصرف کننده موسیقی عامه پسند نیازمند تخیل کردن ندارد زیرا موسقی همه چیز را تنها از طریق شعر های توصیفی برای فرد توصیف می کند و یک وضعیت احساسی را برای فرد تشریح می دهد به قولی همه چیز از قبل طراحی شده است و تنها کاری که مصرف کننده باید انجام دهد گوش نمود و سپردن خود است. در موسیقی کلاسیک موسیقی برای فرد یک ایده یا فهم جدیدی را دارد و شعر تنها توصیفی نیست بلکه تحلیلی و تفسیری است و تخیل فرد به صورت قوی بکار می گیرد. از تخدیر شدن و منفعل شدن ذهن فرد جلوگیری به عمل آورد.
    صنعت موسیقی امروزه در دنیا در اطراف موسیقی عامه پسند و گونه بزرگ آن یعنی موسیقی پاپ شکل گرفته است. شخص سرمایه گذار سرمایه خود را در بازاری سرمایه می کند که سرمایه اش بازگشت داشته باشد و سود سرشاری هم همراه آن بیاید. زمانی سرمایه دار در فرهنگ سرمایه گذاری می کند که مطمعن باشد ریسک آن کم است و سود بالایی بدست می آورد. امروزه صنعت موسیقی یکی از پرسود تری صنایع فرهنگی جهان است. هر روز آلبوم هایی از خوانندگان محبوب منتشر می گردد کنسرت هایی فراوانی هم برگزار می گردد. سرمایه داران وارد صنعت موسیقی شده اند زیرا مطعمن هستند که سودآور است.آنها اما بر روی موسیقی کلاسیک سرمایه گذاری نکرده اند بلکه این سرمایه گذاری بر روی موسیقی عامه پسند پاپ شکل گرفته است.
    دنیای موسیقی بیش از پیش تحت کنترل و سیطره سرمایه داران قرار گرفته است و موسیقی تجاری شده است. سلیقه مصرف کنندگان توسط سرمایه گذاران کنترل شده است سرمایه گذاران دقیقا آنچه که آنها را می خواهند برایشان آماده می کنند. ظاهرا مشکلی نباید وجود داشته باشد.
    اما مشکل وجود دارد دقیقا در نقطه ایی که به این نتیجه می رسیم مشکلی وجود ندارد مشکل آغاز می گردد. در این نظام تجاری شده در صنعت موسیقی، موسیقی کلاسیک جایگاه خود را با بی رحمی از دست داده است. به قیمت سودآوری و منفعت و همچنین جذاب بودن موسیقی عامه پسند سرمایه گذاران موسیقی کلاسیک را فراموش کرده اند.
    در بالا کارکرد ها و ویژگی های این دو نوع موسیقی شرح داده شد. موسیقی کلاسیک به دلیل وزین و سنگین بودن، برخوردای از شعر ها کلاسیک که نیازمند فهم و درک می باشد. بهره گیری از موسیقی که شاید برای افراد هیجان لحظه ایی و انفجار احساسی را ندارند اما از ویژگی روانی آرامش دهنده، متعادل کننده ، منطقی بودن و هماهنگ بودن با زندگی واقعی برخوردار است، برای فهم آن نیاز به تخیل کردن و فکر کردن است، همچون مخدر فرد را گریزان از زندگی واقعی نمی کند بلکه باعث می شود فرد با زندگی اجتماعی و واقعی ارتباط واقعی برخوردار کند، حواس را متفرق نمیکند بلکه برای درک آن نیاز به تمرکز حواس است. استاندارد و تکراری و سادن نبودن و برخوردای از خلاقیت و تازگی هنری موسیقی کلاسیک. مجموعه این عوامل باعث شده فرد با آن همزاد پنداری نکند و در مقایسه با پاپ کمتر به مصرف آن بپردازد.
    همین تبدیل به یک فرصت شده است برای سرمایه داران که به صورت گسترده به موسیقی وارد شوند و موسیقی پاپ را در جهت هر سودآوری حداکثری بیشتر وارد بازار نمایند.
    اما تکلیف چیست آیا موسیقی کلاسیک به این دلیل که سودآور نیست باید بحال خود رها گردد و کمتر بر روی آن سرمایه گذاری کرد؟
    در این بازار که اکثریت موسیقی پاپ گوش می دهند تکلیف موسیقی کلاسیک چیست، بی شک موسیقی کلاسیک نیز از طرفداران خود برخوردار است اما در مقایسه با عامه مردم که به دلایلی که بیان شد موسیقی پاپ گوش می هند؛ بسیار کم هستند.
    موسیقی کلاسیک نیازمند حمایت سیاست گذاران فرهنگی کشور است. این موسیقی در رقابتی نابرابر با موسیقی پاپ از قدرت بالایی برخوردار نیست. هنرمندان اصیل که در موسیقی کلاسیک مشغول فعالیت هستند برای گذران زندگی خود نیازمند درآمد نیز می باشند. اما با این وصف در بازاری که مصرف کننده موسیقی پاپ می خواهد آنها با وضعیت دشواری روبرو هستند. موسیقی که باعث افزایش فهم و درک در مصرف کننده می گردد. قدرت تخیل او را افزایش می هد. گوش سپاری تنها به صورت منفعلانه نیست بلکه فعال و تعاملی است. موسیقی که خود همانند یک دانشگاه است. از شعرش تا تکنیک های موسیقیایی که در آن وجود دارد . 
    این موسیقی پیوند تاریخی با فرهنگ کشور دارد، ریشه در تاریخ کهن ایران زمین دارد مستحق این کم لطفی و بی مهری چه از سوی عامه مردم وچه سیاستگذاران نیست. دولت به عنوان مجری سیاستگذار در عرصه فرهنگ می بایست با برنامه ریزی بلند مدت ، از طریق آموزش افراد از دبستان تا دانشگاه مصرف این موسیقی که به اعتلا و کمال شخص کمک می کند ، را در افراد نهادینه و درونی سازد. 
    رسانه های کشور از تلویزیون تا رادیو می بایست حمایت بیشتری از هنرمندان این گونه از موسیقی داشته باشند اما در ظاهر صدا و سیمای کشور که بزرگتری سیستم رسانه ای ایران را دراختیار دارد با بزرگان این عرصه از موسیقی ارتباط مناسبی ندارد و حتی آهنگ های آنها در این رسانه ها ممنوع می باشد.
    با مدیریت سلیقه افراد و گنجاندن موسیقی کلاسیک در سبد مصرف فرهنگی افراد جامعه و حمایت های مادی و معنوی از هنرمندان این عرصه می توان در رقابت با موسیقی پاپ بتواند از خود دفاع کند.
    وضعیت موسیقی کلاسیک کشور در حال حاضر و نوع نگاه مسلط به موسیقی در جامعه و اگر به همین منوال ادامه پیدا کند در آینده ای نه چندان دور دوست داران این موسیقی تنها می توانند از آرشیوهای خود این موسیقی را پیدا کنند و دیگر نمی توان نشان زیادی از آن در بازار دید.
    نگارنده این مقال امیدوار است نوع نگاه در جامعه نسبت به موسیقی کلاسیک تغییر کند و در مصرف خود جایی را برای موسیقی کلاسیک بازکنند تا از هنرمندان این عرصه حمایت شود. آنها نیز بتوانند با آرامش بیشتری دست به خلاقیت بزنند و آثار فاخری را که در شان ملت با ریشه فرهنگی کهن ایران ارائه کنند.


    این مطلب تا کنون 7 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : موسیقی ,کلاسیک ,عامه ,پسند ,سرمایه ,مصرف ,موسیقی کلاسیک ,عامه پسند ,موسیقی عامه ,داشته باشد ,زندگی روزمره ,مصرف کننده موسیقی ,
    درباره موسیقی

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده